16 October 2008

مورچه

داشتم توی خیابون راه میرفتم. تو فکر کار و درس وسربازی بودم که یک لحظه متوجه شدم دارم پام رو میزارم روی یک چیز خیلی کوچولو. دیر متوجه شدم. نتونستم خودم رو کنترل کنم و پام رو گذاشتم روش. وقتی دوباره نگاهش کردم دیدم یک تکه خرده نون هم توی دهنش بوده.


7 comments:

شاید روزی راست بگویم said...

سلام ... اسم خداست

راستی میدونستی حس بویائی مورچه ها با سگا برابری میکنه !

ایشاالله که جورابات تمیز بوده ... زجر کش نشده باشه !

7menbar said...

Kiss nice face of god !

Neoelia said...

((تنها شخصی را که باید در زندگی تان تحت تاثیر قرار دهید

،خودتان است))

Max said...

salam , you said I'll come to your blog and leave comment to you and introduce my blog too , but you didn't . never mind I found you here ;)
I'll be glad to see your comments.
I linked you in my friend list
have a nice time

Max said...

salam, very nice , as we say in Farsi there is a connection with peoples heart :D
write me your opinion mu blog when ever you like .
have a nice time
Ali

nasrin said...

وقتی آدم سر به هوا باشه خیلی چیزا رو ممکنه زیر پاش له کنه. حالا این یکیشو فهمیدی. جای شکرش باقیه.

Whoami said...

You as soul! :-/