11 October 2008

بارون


صبح که از خواب پاشدم بوی بارون میومد. رفتم از پنجره بیرون رو نگاه کردم دیدم هوا آفتابیه! خیلی هوس بارون کردم.

6 comments:

شاید روزی راست بگویم said...

سلام ... اسم خداست

این روزا سنگدلی مردم ... به آسمونم سرایت کرده ... دریغ از یه قطره اشک !

منم خیلی حوس بارون کردم .

Neoelia said...

من روح بارانم ببين ، چون عشق تقدير
من است

دلم بارون مي خواد ، بوي خاك ، بو بارون
من هم ديشب همين احساس رو داشتم ، با اشتياقي رفتم به سمت در ، در رو باز كردم يه نسيم عجيبي به صورتم خورد. اتمسفر نوشنه بارون رو داشت.
صبح كه از خواب پاشدم برم دانشگاه ، داخل تاكسي نشسته بودم كه يه چيزي صورتم رو نمناك كرد ، چند بار اينجوري شد خيلي ، كوتاه و با فاصله ، كم كم متوجه خيس شدن شيشه شدم ، وقتي جلوي در دانشگاه رسيدم ، با يه اشتياقي پيداه شدم و . . . . .
آره درست حس كردي ، امروز صبح بارون اومده بود

Anonymous said...

All the clouds in the world are crying in my heart. every day is rainy for me.

الهه said...

هوا ابری است ...شاید باران ببارد
بوی خوش باران ذره ای از بوی مهربانی توست و زلالی قطراتش یادآور صداقت کلام توست ...
باران را دوست دارم چراکه تو را نیاز دارم....
هوا ابری است .....چرا باران نمیبارد!!!!!!!
چه سکوتی اینجاست...............

علی اکبر ثابتیان

حرف دل منم گفتی این روزا مدام هوس بارون می کنم ، راستی چرا آسمون با ما قهره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا said...

سلام

بارون؟

غم رو میشوره

هوا خنک میشه

دلم باز میشه

دنیا تازه میشه

نگاهم به آسمون میره

به آبی آبی

به زیبای بلند

به عشقی که با من تقسیم میکنه

آره منم عاشقشم

Neoelia said...

فردا صبح فرشته اي در گوشت نجوا خواهد كرد :
تبريك مي گم ، امروز اولین روز باقی عمر شماست . . . . .