03 April 2010

علی خ

هفته اول
- به اینجا میگن پادگان. اینجا دانشگاه نیست. هدف ما اینه که از شما یه آدم به درد بخور بسازیم. ما شما رو مرد میکنیم. اوهوی چاقالو، درست وایسا. اسمت چیه؟
- علی خ. جناب سروان.


هفته دوم
علی خ. و چند نفر از بچه‌ها  کنار محوطه گروهان نشسته‌اند. صدای خنده‌هایشان در داخل آسایشگاه هم شنیده می‌شود.


هفته سوم
گروهان تمرین رژه می‌کند.
فرمانده: علی خ. چرا مثل دلقکها رژه میری؟ درست پاهاتو بالا بیار م... گ...


هفته چهارم
گروهان به کوه نوردی میرود.
علی خ. نفس نفس میزند.
فرمانده: علی خ. کدوم گوری موندی تو؟ تکون بده اون هیکل گنده رو ا...


هفته پنجم
گروهان تمرین رژه می‌کند.
فرمانده: کدوم ک... بود هماهنگ پا نمی کوبید؟ مثلاً شما تحصیل‌ کرده‌اید؟ شما ا... ها رو چطوری راه دادن دانشگاه؟ علی. خ برو گمشو بیرون از صف.


هفته ششم
علی خ. کم حرف شده است.
فرمانده همچنان توهین می‌کند.


هفته هفتم
علی خ. سه روز به انفرادی فرستاده می‌شود.
سربازها پچ پچ می‌کنند: علی خ. شا... تو فلاسک چای گروهان.
فرمانده رضایتمندانه برایمان می‌گوید که این سه روز بدترین روزهای زندگی علی خ. خواهد بود.


هفته هشتم

مراسم تحلیف انجام می‌شود.
گروهان مرخص می‌شود.
علی خ. اما می‌ماند. او به دلیل "رفتار نامناسب" تجدید دوره می‌شود.
هفته‌ها دوباره آغاز مي‌شوند ...


دو ماه بعد
علی خ. دومین دوره آموزشی را هم تمام می‌کند. به شدت لاغر شده است. چهره‌اش برایم آشناست. او را از روی صدایش می‌شناسم. میگوید احتمالاً معافیت پزشکی خواهد گرفت. دلیل: مشکلات روانی.




خیلی‌ها را دیدم که در این ماه‌ها نامرد شدند. اما کسی را ندیدم که مرد شده باشد.
کسی کتابی علیه خدمت سربازی نمی‌نویسد. کسی فیلمی نمی‌سازد. حتی وبلاگهای کمی هم علیه آن می‌نویسند. این بخشی به دلیل سانسور حکومتی است و بخشی به دلیل آنکه هر کسی حداکثر تنها یک بار این دوره را تجربه می‌کند و بعد از آن مشکلات سربازان را فراموش می‌کند.
باید نوشت از عمرهایی که تلف می‌شوند و بدن‌هایی که بی دلیل آسیب می‌بینند و روحیه‌های لطیفی که له می‌شوند و بچه‌هایی که معتاد می‌شوند و نفرت‌هایی که ذره ذره ایجاد می‌شوند و عادت‌های بدی که شکل می‌گیرند و ...


12 comments:

MrF said...

1. طی دوره آموزشی من هیچ فرماندهی را ندیدم که به سربازان گروهان دانشجویی توهین کند. اما تهدید تا دلت بخواهد
2. وجود فرماندهان وظیفه نشانی از اعتبار همین سیستم احمقانه است.
3. این سربازی نیست که بد است، حماقت های گردانندگان آن از بدو بوجود آمدش است که منجر به بد شدن آن شده است. در کشورهایی مثل کشور ما، چنین نیروی عظیمی از انرژی هسته ای نیز مهم تر است.
4. بسیاری از افرادی را که دیدم لایق وضعیت های دشواری بودند که در آن گرفتار، دست و پا می زدند.

روزهایی که در پادگان بودم خیلی سخت بودند اما همیشه این سوال برایم مطرح بود که مرا چرا به اینجا آورده اند؟ در میان کسانی که با من هم دوره بودند بسیار بچه های صمیمی و با صفایی بودند که همگی همین سوال را از خودشان می پرسیدند. و تقریبا همه اشان اعتقاد داشته اند که این دوره بی فایده است. حتی خود من برای اینکه بیهودگی دوره سربازی را نشان بدهم، این مثال را میزدم که به یک فرد در طول 12 تا 14 سال در مدارس و دانشگاه ها آموزش و پرورش می دهند تا بلکه آدم شود؛ اما تمام آنرا طی یک دوره سربازی از فرد می گیرند. در واقع یک مشت جوان ناباور به همه چیز و همه کس را جمع می کنند تا کار خاصی انجام دهند. اما هیچ کس نیست که بپرسد چه کار خاصی؟!!!!

سربازی برای بیشتر بچه ها مثل یک سکته در زندگی است. تا قبل از سربازی هرکسی به فکر انجام کاری برای آینده اش است. اما سربازی یک ایست 18 ماهه بحساب می آید.

اگر جمله آخر بند بالا را به یک قدیمی یا ارتشی بگویید، جواب زیر را خواهید شنید:
"آش کشک خالته"

همین! آش کشکی که منجر به خودکشی بسیاری از جوانان این سرزمین شده است چرا که اصلا روحیات نظامی نداشته اند که به سربازی بروند. آش کشکی که منجر به از دست دادن اخلاق و شجاعت و مهربانی میان افراد یک ملت میشود. آش کشکی که منجر به قطع نخاع، ازکارافتادگی دائمی و عیوبی که تا آخر عمر همراه سرباز میشوند. خب راستش را بخواهی، راست می گویند:
"آش کشک خالته"
همین!

متاسفم برای ملتی که طعم حبس را بدون هیچ جرم و جنایتی میکشند. هر ایرانی جنس مذکری در ایران باید به مدت 18 ماه به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شود. در عقده های ته نشین شده ی هر ایرانی، شاید این سوال وجود داشته باشد:
چرا؟
اما همه می دانند که نظام "چرا" ندارد.

باوجوداین من طی دوره سربازی چیزی مهم بدست آوردم. چیزی که برای زندگی کردن در کشورهای جهان سوم و مملو از جهالت و حماقت مثل ایران نیاز است:
صبر

مصطفی مقدم said...

تو هم فراموش کن
سختیها رو، نه درسها رو.

سارا said...

قبل از رفتن، مرد شده بودی.


کسی رو می شناسم که احتمالا بعد این همه ماه رنج کشیدن توی سربازی، احتمالا معافیت بگیره. به دلیل آسیب شدیدی که به کمر و معده اش وارد شده. از نظر روحی هم حسابی بهم ریخته.

فکر کنم حرفهات رو اونهایی که سربازی رفته اند، خوب می فهمند.

هفت منبر said...

قضاوت هامون معمولا بر اساس تجربیاتمون بوده . واسه همینه که سربازی از نظر تو بده از نظر من خوب !

Negin said...

تواین مملکت برای تلف کردن عمر و شکستن جوون ها راه های زیادی هست... این هم یه نوع ش. به قول شکسپیر که: " دوزخ تهی شده و جمله شیاطین اینجایند

Max said...

سلام
خوبه دیگه چشم ما رو دور دید و هی از خدمت سربازی بد میگید . راستش همیشه دلم برای بچه هایی که سربازی رو ارتش بودن میسوزه . توی سپاه اینطور نیست .
توی سپاه وقتی یه افسر به یه لیسانسه توهین میکنه (فقط توهین) باید در میدان شامگاه از همه عذرخواهی کنه .
اونجا هم میتونی عمرت رو تلف کنی ، هم میتونی نکنی . میتونی انتخاب کنی بری پست بدی یا بری اداری بشی و به تجربیاتت اضافه کنی . البته اولش شاید نه اما بعد از چند هفته که با افسر ها رفیق شدی همه چی راحت و عالی میشه .
همه میدونن ، من بسیاری از تجربیات ناب زندگیم رو از خدمت به دست آوردم . هنوز هم یه دست لباس نظامی دارم (بعد از 9 سال) تا اگر لازم شد بپوشم .
اما خدا سر تقصیرات ارتشی ها بگذره.
کلا عرض می کنم.

Anina said...

سلام
من که دخترم و خدارو شکر از موهبت سربازی رفتن معافم!!!!! اما در بین اطرافیانم به چشم پسرهایی رو دیدم که
نه تنها بعد از سربازی به قول خیلی از این فرماندهان "آدم" نشدن بلکه اعتقادات و ارزش هایی که قبلا براشون مهم بود رو هم از دست دادن....حتی تندخو و کم حوصله شدند شاید اینها اصر توهین ها و سرخوردگی های بی جاست!!

lili said...

قانون سربازی واسه ما دخترا , خوشبختانه , حاکم نیست و نمیتونم بگم که کاملا درکت می کنم ... شاید سخت ترین روزایی که داشتم و شباهتی به دوران سربازی شما داره , روزای اولم تو شهر قزوین بود ! شب اول به دور از خانواده , تو خوابگاهی که معلوم نبود وضعیتم چیه و 20 نفر دیگه هم اونجا بودن , سخت ترین شب زندگی من بود ...
داشتم به این دوران سربازی فکر میکردم , میدونی چیه ؟؟ اینا همه ش مانوره ! واسه اینکه بگن ما آماده ایم ! پسرای مردم رو یه سال و خورده ای اذیت می کنن تا فقط نشون بدن آماده ان ! این مانور از روزی شروع شد که قانون خرید رو از سربازی برداشتن... حالا آماده ای تا از مملکتت دفاع کنی !!
شاید اگه جای تو بودم , همه ی بچه ها رو یه بار جمع میکردم , میبردم تو حیاط , شروع میکردیم به رژه رفتن و شعار دادن علیه دولت !! تا حالا بهش فک کردی ؟
بالاخره این دوران هم جزئی از زندگیته , که متاسفانه اجباریه ! میگذره , که البته فک کنم گذشته دیگه ... :)

هادی طباطبایی said...

این ماجرای غم انگیز سربازی است و نمی دانم چرا تنها بازمانده و اثر رضاخانی را هم نابود نمی کنند و چرا آنها که از مکتب رضاخانی گریزانند بر این اصل او اهتمام وافری می ورزند و این ایده ی او را نیز به تاریخ نمی سپارند.متاسفانه تصور می کنم که عدم نظارت دقیق بر محیطهای آموزشی هم منجر به آن مشکل روانی که فرمودید خواهد شد و یا لااقل اگر چنین نشود تکدر خاطر وافری همیشه گریبان گیر سربازان خواهد بود.متن زیبایی بود عزیز.

هادی طباطبایی said...

سلام.منتظر مطالبتون هستیماااا

نجیبه محبی said...

سنت رضاخانی اگر آن موقع که ارتشی نبود کمی قابل توجیه بود امروز فقط شبیه استفاده دوساله از یک آدم است بدون ...من همیشه دوست داشتم در کشوری بدون ارتش زندگی می کردم ؛ شاید آرزو باشد و شاید با شرایط جغرافیای ایران آرزو باشد و تخیل اما امیدوارم محیط بهتری در این جاها حاکم شود .

بهار said...

تکان دهنده بود
من هم از اکثریت بی خبر هستم
ممنون